از زبان ..

خرید بک لینک

سلام چند تا شعر خیل خیلی زیبا گذاشتم از آقای مهدی ایوبی نجف آبادی که خیلی پر محتوا هستن از خوندنشون پشیمون نمیشید نظر یادتون نره ..

از زبان آدم

خاک بودم و دستای تو به من یه شکل تازه داد!
حضو تو به بود من ٬حرمتی بی اندازه داد!
بشر گذاشتی اسممو ٬ گفتی که جانشینتم !
اشرف مخلوقات تو ٬فرشته امینتم!
فرمون دادی : هفت آسمون ٬ حرمتمو زانو زدن !
شیطون حسودی کرد و شد دشمن آتیشی من !
رفت به جهنم و کشید ٬واسم هزار خط و نشون !
میگفت ذلیلم میکنه ٬ میگفت که منتظر بمون !
خلاصه پا گرفتم و تو سایتون قد کشیدم !
تا که یه روز تنگ غروب به مرز آدم رسیدم !
بهشت و دادی دستم و گفتی که صاحبش منم !
اما به شرطی که ازش گندم و سیبی نکنم !
شیطون شنید و با کلک سیب و گذاشت تو دست من !
آره همینجاس اول افسانه شکست من !
خبر رسید به گوشتون ٬تبعیدی زمین شدم !
باقیش که گفتن نداره همین که میبینین شدم !
سرد و سیاه و بی تپش ٬ مغرور و تار و پرگناه !
دور از بهشت که ملکمه ٬ دور از ستاره ها وماه !
حالا پشیمونم خدا ٬از این همه ناشیگری!
بگو که این فرشته رو بازم به خونش میبری ؟
بگو میذاری تو بهشت ٬دوباره گندم بکارم !
مرد بزرگ آسمون ٬من دیگه سیب دوس ندارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!

............................................

از زبان تلفن عمومی

یه دوزاری خوراکمه تا بوق آزاد بزنم!
لگد نزن بی معرفت نمیتونم داد بزنم!
پراز صدام و بی صدا میون زرد این قفس !
پیاده ها رو میشمرم منتظر یه همنفس !
تا بیاد و پر بکنه سینمو از عشق و امید !
نو بکنه حافظمو با یه شماره جدید !
صب تا غروب ٬ عشق و غرور ٬شادی و غم تو گوشمه !
تو تنهایی دیدی منو ؟ دستم به روی دوشمه !
تو کوره راه عاشقی رابط عشقتون منم !
وعده هاتونو میشنوم ٬ولی چه قرص دهنم !
هر روز میان هزار نفر٬ کنار من صف میکشن !
توی صفم هرکسی هس : پیر و جوون و مرد و زن !
یکی همش فوت میکنه ٬اون یکی حرف نمیزنه !
خوب بعضیا فکر میکنن ٬اینا به خاطر منه !
آی کسی که مزاحمی هیچ وخ باهات دس نمیدم !
هی بوق اشغال میزنم دوزاریتم پس نمیدم !
این تلفن عمومیه ٬ رو پیشونیم بخون عزیز !
بدون ترس و واهمه ٬عشقتو توی من بریز!

........................................

از زبان عزرائیل


اسمم از سلسله فرشته هاست ٬ پدرم فرمانروای عالمه !
لقبم فرمانروای مرگه و دلخوشیم نجات نسل آدمه !
ازتون جون میگیرم اما به جاش ٬ واستون ستاره دس چین میکنم !
واسه جولون روی عرش آسمون ٬ اسب خوشبختیتونو زین میکنم !
شماها رو میبرم به خونتون ٬ خونه ای لبریز آینه وبلور !
سرزمینی که به اسم آدمه ٬ شهری از جنس لطیف و پاک ونور !
من چشای بسته قومتونو رو به روز و روشنی وامیکنم !
شب نکبت و هزار ساله رو تا ٬ چش رو هم بذاری فردا میکنم !
ولی با این همه خدمتم هنوز ٬ اسممو که میشنوین کپ میکنین !
تا میفهمی که باید یواش یواش ٬ برین از روی زمین کپ میکنین !
اونقدر سیاهه قلبای شما ٬ که میترسین تو بهشت راتون ندن !
اما اون بزرگتر از من وشماست ٬ میگه زشتیاتونو نشون ندن !
بار سنگین گناه رو دوش تو ٬ علت وحشتت از اسم منه !
سرتو بالا بگیر وگوش بده ٬ عزرائیل داره باهات حرف میزنه !!!

..................................

از زبان خدا ...

هنوزم روزي كه خاك اومد و گفت : من ميخوام آدم بشم خوب يادمه !
نه بهش نگفتم و همين « بله » : افتتاح ماجراي آدمه !
خاك و گل كردم واز اين گل پاك ، طرح قوم بشر آفريده شد !
تاكه جون بگيره جاودانه شه ، روح من به پيكرش دميده شد !
پا گرفت و قد كشيد و سيبو چيد ، حرمت حرف من نگه نداشت !
واسه اولين دفه تو كهكشون ، آدميزاد پا رو حرف من گذاشت !
بابا آدم شما زمينيا ، بهترين فرشتمو ازم گرفت !
شيطونو دوزخي كردم واسه چي ؟ واسه اينكه تو رو دست كم گرفت !
ولي حالا ميبينم كه با غرور ، اين همه بخشش و هاشور ميزنين !
سنگ و چوب و روي دست گرفتين و ، اينجوري فكر شكستن منين !
نفستون خداي تازتون شده ، هرچي فرمون بده فرمون ميبرين !
گفتن من اثري نميكنه ، وقتي كه همه با همديگه كرين !
خلاصه اگه ميدونستم يه روز ، اينجوري منو فراموش ميكنين !
ميرين و تو سرزمين خود من ، حرف بنده منو گوش ميكنين !
به فرشته هام قسم از اولش ، تو جواب خاك ميگفتم نميشه !
كسي كه از دو تا سيب نميگذره ، واسه من هيچ موقع آدم نميشه !

......................................................

ـ تير چراغ برق ـ

ميتپه قلب من واسه يه تير چراغ برق بلند !
دل شوخي ور نميداره : لطفا به عشق من نخند !
مثل يه مرد منجمد ، وايساده كنج كوچمون !
مونس و همدمش شدن كلاغاي آوازه خون !
از همه دنياي ما يه لامپ واسش مونده و بس !
اونم هدف شده واسه ،دستاي تير كمون به دست !
گاهي دو تا گربه ميرن ، پشت سرش گپ ميزنن !
با حرفاي عاشقونه ،عقل چراغو ميبرن !
پيام دوستي محل واسش يه سطل آشغاله !
اين داغ ننگ شب نشون ، همراهشه هف هشت ساله !
وقتي كه دست بچه ها سك سك رو شونش ميذاره !
اون آرزو ميكنه كاش : ميشد كه پا در بياره !
اما نه پا داره نه دست ؛ دنياي اون مثل منه !
تا تير برق بقلي ، فاصله فرياد ميزنه !
هر روز غروب از پنجره ، يه بند بهش خيره ميشم !
از جفت چشام تا لامپ اون ، يه خط فرضي ميكشم !
اين خط به من ميگه كه ما ، چقد شبيه هم شديم !
خسته و تنها وغريب ، از جمع دنيا كم شديم !
واسه همين شباهته كه مهرش افتاد به دلم !
اگه يه روز نبينمش ، بي حس و حالم ، كسلم !
عشق منو تير چراغ ، دليل تنهايي ماست !
با اينكه دور و برمون شلوغ و پر سر و صداست !
اين چند تا خط بطن منه ، گوش كن و گوشاتو نبند !
ميتپه قلب من واسه يه تير چراغ برق بلند !!!!!

... یه لقمه نون و گریه ......

ما را در سایت ... یه لقمه نون و گریه ... دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: دوشنبه 22 شهريور 1395 ساعت: 4:56

صفحه بندی